نظارت بر بیمارستان های خصوصی وظیفه کیست؟/شادی سلامات روزنامه وحدت خوزستان | جدیدترین اخبار خوزستان | Vahdat Daily


نظارت بر بیمارستان های خصوصی وظیفه کیست؟/شادی سلامات

چهارشنبه | ۰۲ ۱۰

KART KHAN 2.indd

مسئله بهداشت و درمان نه تنها در خوزستان بلکه در کشور قصه پرغصه ای است. قصه ای تلخ و گزنده که از هر طرف آن را بخوانید همان حکایت درد است. دردی که در تار و پود مردم نهفته است و گاهی سرباز می زند و بالاجبار باید راهی بیمارستان ها و درمانگاه ها شد. آنان که از وضعیت مالی متوسط به بالایی برخوردارند راهی بیمارستان های خصوصی می شوند و آنان که پایین ترند راهی بیمارستان های دولتی .
اما قصه همان غُصه پر از درد و رنج است. چرا که برخی از بیمارستان های خصوصی فقط و فقط پول را می شناسند و بس… نه خبری از رسیدگی به موقع است و نه درمان .
چند روز پیش دچار سرماخوردگی شدم که از ترس دچار نشدن به آنفولانزای خوکی، راهی بیمارستان خصوصی آریا شدم. حدود ۲۰ نفری در صف انتظار بودند. منشی اورژانس گفت که حدود ۳۰ تا ۴۵ دقیقه معطلی دارد. من برای درمان آمده بودم و این زمان را برای رفع سرماخوردگی به جان خریدم اما هر چه بیماران منتظر را نگاه می کردم نه تنها از تعدادشان کاسته نمی شد بلکه بر انها افزوده می گشت. صندلی خود را که در آن شلوغی با هزار این پا و آن پا کردن، بدست آورده بودم را رها و راهی اتاق پزشک شدم. با نگاهی به داخل اتاق متوجه عدم حضور طبیب شدم. هر چه این سو و آن سوی اتاق را نگاه کردم خبری از پزشک نبود، برای اطلاع بیشتر، اتاق پزشک را رها و به سوی اتاقک پذیرش اورژانس رفتم و پرسیدم که خانم، مگر پزشک حضور ندارند؟ ایشان هم در اوج بداخلاقی گفتند نوبت تان که شود صدایتان می کنم.
گفتم اگر بحث نوبت باشد آنهایی که اکنون بیش از ۲ ساعت – با توجه به ساعت قید شده در برگه نوبت – منتظر هستند را معاینه و درمان می کردید.
جر و بحثمان بالا گرفت که دیگر بیماران نیز اعتراض خود را به این شیوه و اتلاف وقت شان به گوش خانم منشی پذیرش رساندند.
در این گیر و دار بود که با تماس های مکرر، سروکله پزشک جوانی پیدا شد و راهی اتاق معاینه شد. هنوز نفر اول را معاینه نکرده بود که همان خانم منشی دستگیره اتاق پزشک را فشار می دهد و با تن صدایی آنچنانی!! خطاب به دکتر تازه از راه رسیده اعلام می کند «دکتر، پدرجانتان پشت خط هستند، تشریف می آرید صحبت کنید یا بگم بعدا تماس بگیرن». دکتر جوان نیز به ایشان اعلام می کند نه، صحبت می کنم. پس از دو دقیقه پزشک، معاینه و اتاقش را رها می کند و راهی اتاقک پذیرش می شود و دقایق طولانی را با پدر جان به گپ و گفت می گذراند. بی آنکه نگاهی به تعداد بیماران در صف طولانی و راهروهای اورژانس بیاندازد. در این بین سراغ سوپروایزر و مدیرکشیک بیمارستان را می گیرم که اعلام می کنند سوپروایزر امشب اورژانس، شخصی به نام عبدالهی است که ایشان را پس از چنددقیقه ای پیدا می کنم و ماجرا را به سمع و نظرشان می رسانم اما انگار نه انگار. کرباس همان کرباس است فقط یکی قدیمی تر و یکی جدیدتر.
با جر و بحث فراوان راهی جز کنسل نمودن نوبت و عطای درمان را به لقایش بخشیدن، ندیدم. وقتی سوپروایزر و مدیر کشیک بیمارستان آریا اینگونه جوابگو باشند باید منشی و پزشک عمومی اش نیز اینگونه رفتارهایی با مردم نگون بخت داشته باشند.
بیمارستان خصوصی آریا را به مقصد دیگر بیمارستان خصوصی کلان شهر اهواز یعنی بیمارستان مهر ترک می کنم. حوالی ساعت ۱۱ شب به اتاقک پذیرش اورژانس مراجعه می کنم. اورژانس مهر اما آن شلوغی آریا را ندارد. حدود نیم ساعتی پس از رزرو نوبت و پرداخت هزینه معاینه،فامیلی ام خوانده می شود و به اتاق معاینه می روم و دکتر نیز از حال و اوضاع ام چند سوالی می کند و گوشی طبابتش را پشت کمرم گذاشته و درخواست نفس عمیق کشیدن می کند و سپس با چراغ قوه ،گلویم را ورانداز می کند و نسخه ای پنج شش موردی را جهت دریافت دارو تحویل می دهد و می گوید پس از دریافت دارو مجدد مراجعه کن.
عقربه های ساعت حدود ۴۰/۱۱ دقیقه را نشان می داد، از اتاق پزشک تا داروخانه هم مسافتی در حدود ۲ متر بیشتر نبود. نسخه را از پنجره کوچک به خانم تحویل دار نسخه، نشان می دهم که اعلام می کند دیگر نسخه تحویل نمی گیرم چون ساعت ۱۲ است و داروخانه تا ۱۲ بیشتر کار نمی کند. عقربه های ساعت مچی ام را علاوه بر ساعت گوشی ام، به او نشان می دهم و از من اصرار و از او انکار که الان ساعت ۱۲ نیست و ۲۰ دقیقه تا دوازده شب مانده است و از او انکار که» نه همین که من می گویم الان ساعت ۱۲ است و نسخه تحویل نمی گیرم و برو از اتاق پذیرش داروهایت را تحویل بگیر البته اگر داشت». به ناچار پس از آن همه اصرار و انکار راهی اتاق پذیرش شدم و نسخه را تحویل دادم و با نگاهی کوتاه گفت: «ما فقط سرم و سرنگ داریم . می توانی بروی از داروخانه های شبانه روزی در خیابان ۲۴ متری و یا خیابان نادری داروهایت را بگیری و فردا یا به همین جا مراجعه کن یا به نزدیک ترین درمانگاه».
با شنیدن این حرف ها حکایت بیمارستان آریا در ذهنم تداعی گشت. این بار نیز سراغ مدیرکشیک یا سوپروایزر را گرفتم. نگهبانی شماره ای را گرفت و آن سوی خط خانمی جواب داد و ماجرا را به ایشان گوشزد نمودم و آدرس اتاق شان را پرسیدم و راهی اتاق شان شدم. پس از بیان ماجرا ایشان فقط اعلام کردند که بنده هم از عملکرد بیمارستان راضی نیستم و حرف های دیگری که نگفتنش بهتر از بیان آنهاست.
در جواب به ایشان متذکر شدم شخصی که به اورژانس مراجعه می کند حتما وضعیت اضطراری دارد اگر بیماری اکنون نیازمند قرص یا آمپولی باشد که باید در اسرع وقت به او تزریق شود و داروخانه این بیمارستان که بر سردرب آن نوشته کلینیک فوق تخصصی و تخصصی تعطیل باشد جان بیمار گرفته شود، مسئول این مرگ کیست؟
قصه به درازا کشید و باز هم کرباس همان کرباس است. آن بار کرباس آریا یکی بود و این بار در مهر کرباس ها یکی هستند.
طبقه دوم بیمارستان مهر را از طریق پله پایین می آیم تا کمی آرامش روحی خود را بازیابم. به همکف که رسیدم دوباره به اتاق پذیرش اورژانس مراجعه می کنم و خواستار نوبت مجدد می شوم و انگار نه انگار چند دقیقه پیش اتفاقی افتاده باشد نام را می پرسد و کاغذی را که شماره ای روی آن نوشته است به دستم می دهد که به صندوق مراجعه کنم. با این کار به او گفتم وقتی داروخانه تعطیل است چرا نوبت می دهی. مگر معاینه حکم مداوا را دارد،چرا قبل از نوبت دهی به بیمار یا همراهش اعلام نمی کنی که فقط اینجا معاینه می شوید اما از خبری از قرص و آمپول و … نیست که وی گفت: حرفتان درست است اما ما هم ماموریم و معذور . وقتی رئیس بیمارستان خود در ریز این ماجراست و کسی به حرف ما توجه ای ندارد به نظرت من می توانم نوبت ندهم.
با کوله باری از افسوس و نگرانی راهی داروخانه ۱۳ آبان درخیابان نادری می شوم. اما مگر پول چقدر ارزش دارد که جان انسان ها و سلامتی مردم آنقدرها ارزش ندارد.
این وضعیت بیمارستان های خصوصی در سطح شهر اهواز است، وای به حال وضعیت بیمارستان های دولتی. اما براستی چه نهاد و چه کسانی مسئول نظارت بر بیمارستان ها هستند. بیمارستان هایی که سلامت مردم در نظرشان هیچ است و تنها پول را می شناسند. اما انسانیت بالاترین سرمایه است، نه پول و مادیات.
حالا که به سریال مهران مدیری توجه می کنم دقیقا رفتار بیمارستان ها با بیماران را به عینه می بینم و به مهران مدریری احسنت می گویم که تنها گوشه ای از ظلم بیمارستان های خصوصی به مردم را نشان داد. هر چند این تمام ماجرا نیست. باید به راهروهای بیمارستان های خصوصی و دولتی رجوع کرد تا از نزدیک شاهد فجایع بزرگتر نیز بود. یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء.
بعدالتحریر:
همه اسناد گزارش در دفتر روزنامه موجود می باشد.